شب بو
یک ساک رنگ رفته فقط یادگار توست
سر روی آن نهاده ببین این نگار توست
از یاد شهر رفته ای باور نمیکنم
بی یاد روی خوب تو اینجا دیار توست
در دست و بر لبم همه شب نامه های تو
اما چه سود چشم و دلم بی قرار توست
دیگر چه مانده هیچ تنها وجود من
آنهم که در خیال فقط در کنار توست
فردا بهار دشت فرا میرسد زراه
شب بو سرک کشیده و در انتظار توست
این نخلهای سر به فلک دیده بان شهر
دیدند در غبار که کی در شکار توست
دروادی سکوت خموشان شهر ما
یک چیز گم شده است آن هم مزار توست
تنها کسی که یاد تو را زنده میکند
این ضبط صوت پیر که رویش نوار توست
(فرشته مهدوی)
+ نوشته شده در پنجشنبه ۷ مهر ۱۳۹۰ ساعت 10:24 توسط فرشته مهدوی
|